تبلیغات
قـــــــــــاصــــــــدک - مطالب دلتنگی هایم
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : پریسا خدایاری
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
قـــــــــــاصــــــــدک
چهارشنبه 26 آذر 1393 :: نویسنده : پریسا خدایاری       
منِ بیــــچاره مـــدت هـــاست کــــسی را مخـــــاطبِ

شعـرهایم کــــرده ام

کـــه خــــــیلی وقت است غــــــایب اســـــت !

گاهی آنچنان مزخرف میشوم که برای دیگران

قابل درک نیستم !

حتی عزیزترین کسم را از خودم میرانم !

اما…

در دلم آن لحظه آرزو میکنم تا بگوید:

میدانم دست خودت نیست!

درکت میکنم…

یادت هست مادر؟

اسم قاشق را گذاشتی قطار، هواپیما، کشتی ؛

تا یک لقمه بیشتر بخورم یادت هست ؟

شدی خلبان ، ملوان ، لوکوموتیوران

میگفتی بخور تا بزرگ بشی

آقا شیره بشی . . . خانوم طلا بشی

و من عادت کردم که هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته

باشم قورت بدهم حتی

بغض های نترکیده ام را …




نوع مطلب : دلتنگی هایم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 17 آبان 1393 :: نویسنده : پریسا خدایاری       
پس از آفرینش آدم خدا گفت به او: نازنینم آدم .......
با تو رازی دارم
اندکی پیش ترآی
آدم آرام و نجیب آمد پیش
زیر چشمی به خدا می نگریست
... محو لبخند غم آلود خدا..... ! دلش انگار گریست
قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید و چنین گفت خدا:
یاد من باش … که بس تنهایم
بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید
به خدا گفت:

من به اندازه ی گلهای بهشت …..نه.....
به اندازه عرش ..نه ….نه
من به اندازه ی تنهاییت ای هستی من .....دوستدارت هستم
آدم کوله اش را بر داشت
خسته و سخت قدم بر می داشت
راهی ظلمت پر شور زمین
زیر لبهای خدا باز شنید ،
نازنینم آدم .... ! نه به اندازه ی تنهایی من
نه به اندازه ی عرش… نه به اندازه ی گلهای بهشت
که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !! نازنینم آدم….نبری از یادم..




نوع مطلب : دلتنگی هایم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 16 آبان 1393 :: نویسنده : پریسا خدایاری       
دلـم ذره ای مــــــــــــردن میخواهد ...
فقـــــــــــط میخواهـم ببینــم مـــــــن اگر نباشــــــــم چـــــــــــه میــشود ...!..




نوع مطلب : دلتنگی هایم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 3 مرداد 1393 :: نویسنده : پریسا خدایاری       
هنوز می آیم پشت پنجره کودکی ام!
هنوز با قدمهایی کوچک کوچه ی کوچکمان را سر وته میکنم با فکر،
هنوز دیوار آجری خانه ی قدیمی مان را لمس میکنم با انگشتانی که روزی درمیان شیارهای پُر ازسیمان آجرها خط خطی می کشید و امروز بس که بزرگ شده دیگر نه میکشد ونه می نویسد!
آه ای خانه ی کوچکِ کودکی ام
هنوزهم می آیم..




نوع مطلب : دلتنگی هایم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :